تسلیم شدن مامان
سلام مامانیا خوبیدددددددددددددددددددددددددددد فداتون بشمممممم از پوشک گرفتن علی با شکست مواجه شد ومامان باید حالا بیشر صبر کنه راستش فاطمه جون از حموم خیلی میترسید و تا میگفتم بریم اب بازی گریه میکرد و فرار و باید با بدبختی میبردمش ولی وقتی میومد تو با اسباب بازیاش بازی میکرد و اروم میشد وکلی میخندید ولی اولش همیشه این مشکل بود تا اینکه براش سی دی حسنی را گذاشتم وخیلی استقبال کرد و روزی یکبار میدید و موقع خواب براش قصه حسنی میگفم که وای اگه ادم کثیف باشه هیچکس باهاش بازی نمیکنه و بعد از اون چندباری که گفتم بریم اب بازی تا مثل حسنی نشیم خندیده و خودش رفته تو حموم
حالا هم جدیدا دارم قصه جیش کردن را میگم تا علی خوشش بیاد هههههههههههههههههه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تسلیم شدن مامان
